mail me mail me home page archive
دلفان ترنم

قمربنی هاشم

 

حضرت حیدر به نام فاطمه (س) حساس بود

خلقت از روز ازل مدیـــــــــــون عطر یاس بود


ای که شال سبز را کردی به دستت مسخره

گردنت را می شـــکست اینجا اگر عباس بود

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٤/۳ - یزدان سهرابی

منتظر

                                     

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/٢٩ - یزدان سهرابی

ملاقات با امام عصر (عج)

يكى از واژگانى كه در فرهنگ عمومى «مهدويّت» بسيار مورد توجه است، بحث «ملاقات» است كه در طول غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام همواره محل بحث و گفت‏وگو بوده است: آيا ملاقات با آن حضرت در طول غيبت امكان دارد يا خير؟ البته مقصود از امكان در اينجا امكان عقلى نيست؛ بلكه تحقّق خارجى است. 

 درباره ملاقات با حضرت مهدى‏عليه السلام در دوران غيبت - به ويژه غيبت كبرى - دو ديدگاه وجود دارد: 

 1. ديدگاهى كه نه تنها ملاقات كه ارتباط با آن حضرت را تأييد نمى‏كند و لزومى براى آن نمى‏بيند. 

 2. ديدگاهى كه بر امكان ارتباط و ملاقات و وقوع آن اصرار مى‏ورزد. 

 هر دو نظر نيز براى خود مستنداتى از روايات ذكر كرده‏اند كه در محل خود قابل بررسى است.

 250

 ملاقات با حضرت مهدى‏عليه السلام در دو دوران قابل بررسى است: 

 يك . دوران غيبت صغرى‏ 

 از روايات استفاده مى‏شود دوران غيبت حضرت مهدى‏عليه السلام، به دو دوره كاملاً متمايز از يكديگر تقسيم شده است. دوران غيبت صغرى و دوران غيبت كبرى. 

 برخى از دانشمندان شيعى اگرچه آغاز غيبت صغرى را از هنگام تولد آن  حضرت دانسته‏اند؛ ولى بيشتر علماى شيعه آغاز آن را شهادت امام حسن عسكرى ‏عليه السلام و پايان آن را تا آغاز غيبت كبرى (سال 329 ه .) دانسته‏اند. 

 بدون ترديد در زمان حيات امام حسن عسكرى‏عليه السلام، گروهى از شيعيان خاصّ و نزديكان آن حضرت، به شرف ديدار فرزند بزرگوار ايشان حضرت حجّت‏عليه السلام نائل شده‏اند. اما آنچه محل بحث واقع شده اينكه آيا پس از شهادت امام حسن عسكرى‏عليه السلام نيز امكان ملاقات بوده يا خير. 

 از روايات و حكايات استفاده مى‏شود اگرچه ديدار با حضرت حجّت، مانند دوران حيات پدر بزرگوارشان نبوده است؛ ولى در عين حال گروهى با آن حضرت ديدار داشته‏اند كه شيخ صدوق‏رحمه الله، در كتاب شريف كمال‏الدين و تمام النعمة و ديگران اسامى آنان را ذكر كرده‏اند. 

 شيعيان، از مناطق گوناگون جهان اسلام، براى درك حضور حضرت، به عراق و حجاز سفر مى‏كردند. گروهى موفق به ديدار حضرت حجّت‏عليه السلام مى‏شدند و گروهى نيز، با رسيدن به محضر نمايندگان ويژه حضرت، يقين به وجود مبارك امام‏عليه السلام پيدا مى‏كردند و وجوهاتى را كه براى آن حضرت آورده بودند، به نمايندگان ايشان مى‏دادند. 

 در اين زمان، ارتباط با حضرت، معمولاً از طريق نايبان خاصّ، برقرار مى‏شد. (توقيع) اين دوره، با مرگ آخرين سفير امام عصر، ابوالحسن سمرى (در شعبان 329 ه) به پايان رسيد. 

 دو . دوران غيبت كبرى‏ 

 حضرت مهدى‏عليه السلام در آخرين پيام خود به آخرين نايب خاصّ - پس از اعلام پايان غيبت صغرى و آغاز غيبت تامه (كبرى) - در بخشى از آن چنين فرمود: «و به زودى از شيعيان من مى‏آيند كسانى كه ادعاى مشاهده خواهند كرد. آگاه باشيد، هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه (آسمانى)، ادعاى مشاهده كند، او دروغگوى افترا زننده است». 

 چنان كه گذشت نظر دانشمندان شيعى درباره ارتباط با مهدى‏عليه السلام در دوران غيبت به دو دسته تقسيم شد: امكان و عدم امكان. پيش از نقل دليل‏هاى هر يك از اين دو ديدگاه و بررسى آنها، لازم است در معناى رؤيت، ملاقات، فيض حضور و شهود - كه مراتب رؤيت هستند - اندكى به بحث بپردازيم و درباره معناى «مشاهده» بحث كنيم. 

 1. «رؤيت» به معناى ديدن است؛ ديدن بدون شناخت حضرت. اين معنا دو صورت پيدا مى‏كند: 

 الف. گاهى ايشان در جمعى و مراسمى شركت مى‏كند، مردم وى را مى‏بينند، ولى نمى‏دانند كه او، حضرت حجّت‏عليه السلام است و بعد هم، متوجه اين امر نمى‏شوند. 

 ب. در هنگام مشاهده حضرت، متوجه نباشند؛ ولى بعد متوجه و يا معتقد گردند شخصيتى را كه ديده‏اند، حضرت حجّت‏عليه السلام بوده است. 

 2. «ملاقات» به معناى ديدن با شناخت است؛ يعنى، كسى حضرت را ببيند و معتقد بشود شخصى را كه ديده، امام عصرعليه السلام است و به اين امر، اطمينان داشته باشد. 

 3. «فيض حضور»، به معناى ديدن حضرت و شناخت ايشان، همراه با سؤال و جواب است؛ يعنى، افزون بر اينكه حضرت را ديده و شناخته است، از ايشان نيز سؤال كرده و با وى به گفت‏وگو پرداخته است. اين مرحله و رتبه از همه مراحل بالاتر و ارزنده‏تر است. 

 4. «شهود» به معناى آگاهى به وجود حضرت. از راه سير و سلوك است؛ يعنى، اهل معرفت، با شناخت و دركى كه از حقايق عالم دارند، پى به حقيقت وجود حضرت مى‏برند و ايشان را مى‏شناسند. گاهى ممكن است مدعى شوند كه با مكاشفه، با حضرت، ارتباط برقرار كرده‏اند. 

 5. «ديدار در خواب»؛ اين، از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلى بحث ما، در بخش دوم معناى اوّل و معناى دوم و سوم است؛ زيرا بر معناى اوّل «رؤيت»، امرى مترتب نيست و كسى ادعايى نمى‏تواند داشته باشد. سخن از رؤيت در خواب نيز نيست؛ چرا كه ديگر امامان‏عليهم السلام نيز امكان دارد به خواب افراد صالح، بيايند. البته با خواب مسأله دينى و مشكل فقهى قابل حل نيست و افراد نمى‏توانند با استناد به آن، حكم شرعى صادر كنند و گاهى شايد زمينه باشد براى راهنمايى و هدايت به سوى يك برهان و دليل شرعى، يا حل مشكل اجتماعى و يا اتفاقى كه در آينده خواهد افتاد. 

 اين بحث، ديدار از راه مكاشفه را از جهت امكان و عدم امكان شامل نمى‏گردد؛ ولى حكم مدعى ديدار را مشخص مى‏كند كه قابل اثبات و پذيرش نيست و حق اظهار نظر ندارد. 

 6. مشاهده؛ مشاهده را به معناى ديدن با حواس همراه با حضور و شناخت دانسته‏اند كه گاهى امكان دارد با گفت‏وگو و سؤال همراه باشد. و مدعى مشاهده مى‏گويد: حضرت را ديده و شناخته؛ گرچه شناخت وى بعد از ديدن باشد. 

 همانطور كه اشاره شد در اين باره چند ديدگاه وجود دارد: 

 يك. در دوران غيبت كبرى، امكان ارتباط و مشاهده، وجود ندارد. 

 دو. براى اولياى الهى، امكان ديدن و بهره بردن از محضر آن بزرگ، وجود دارد.

 يك. عدم امكان ارتباط 

 گروهى از بزرگان شيعه، بر اين باورند كه در زمان غيبت كبرى، امكان ارتباط با امام زمان‏عليه السلام براى شيعيان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعى ديدار را بايد تكذيب كرد. كسانى كه به روشنى اين نظر را پذيرفته‏اند، عبارت‏اند از: 

 الف. محمدبن ابراهيم، معروف به نعمانى، از علماى قرن چهارم و نويسنده كتاب الغيبة معروف به غيبت نعمانى. 

 ب. فيض كاشانى در كتاب وافى‏ 

 ج. كاشف الغطا، در رساله حق المبين و... 

 د. شيخ مفيدرحمه الله، ايشان، امكان ديدار با حضرت را در غيبت كبرى، برابر روايات، مخصوص خادمان حضرت مى‏داند. 

 رواياتى كه بر ديدگاه نخست دلالت مى‏كند، بسيار است كه اينك به بررسى آنها مى‏پردازيم: 

 1-1. توقيع آن حضرت به على بن محمد سمرى. 

 2-1. رواياتى كه بر ناشناخته بودن حضرت، در ميان مردم، دلالت مى‏كنند. 

 3-1. رواياتى كه دلالت مى‏كند، امام‏عليه السلام در مراسم حج ديده نمى‏شود. 

 4-1. رواياتى كه دلالت دارد بر امتحان شيعه در دوران غيبت. 

 1 - 1 . توقيع شريف‏ 

 مهم‏ترين و معتبرترين دليل بر نفى رؤيت و مشاهده امام زمان در عصر غيبت، توقيعى است كه شش روز پيش از مرگ على بن محمد سمرى، آخرين سفير خاصّ امام زمان‏عليه السلام از ناحيه آن حضرت صادر شده است. 

 برابر اين توقيع، مدعى مشاهده دروغگو است و ادعاى وى قابل پذيرش نيست. 

 اين توقيع را بسيارى از علما در كتاب‏هاى روايى خود آورده‏اند. 

 شيخ صدوق‏رحمه الله در كمال‏الدين و تمام النعمة، توقيع را چنين نقل مى‏كند: «به نام خداوند بخشنده مهربان. اى على بن محمد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نمايد. تو در فاصله شش روز مى‏ميرى. كارهاى خود را انجام بده و به هيچ كس وصيت نكن كه پس از تو، جانشينت باشد كه غيبت دوم و تام واقع شد و ظهورى نيست، مگر پس از اذن خداوند. اين اجازه پس از مدتى طولانى است كه دل‏ها قسى و سخت شود و زمين از ستم پر گردد. 

 به زودى از شيعيان من، خواهند آمد، كسانى كه ادعاى مشاهده و ديدن مرا بكنند، آگاه باشيد، هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعا كند كه مرا ديده است، او دروغ‏گوى افترا زننده است. و نيست توان و نه نيرويى مگر از جانب خداوند بزرگ» 

 از توقيع فوق استفاده مى‏شود كسانى كه پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعاى رؤيت و مشاهده كنند، «كذاب مفتر» خواهند بود و تكذيب آنان لازم است. اين سخن، ربطى به ادعاى مشاهده همراه با نيابت ندارد؛ زيرا ختم نيابت و سفارت، پيش از اين مطرح شد و اينجا مسأله ادعاى مشاهده حضرت از سوى شيعيان مطرح است.

 2 - 1 . ناشناخته بودن حضرت‏ 

 بخشى از روايات، تصريح دارند كه حضرت در ميان مردم است و آنان را مى‏بيند و مى‏شناسد؛ ولى مردم آن حضرت را نمى‏شناسند و به طور مطلق نفى رؤيت مى‏كنند. 

 امام صادق‏عليه السلام از حضرت اميرعليه السلام نقل مى‏كند: «اگر زمين، يك ساعت از حجّت خالى باشد، ساكنان خود را فرو خواهد برد. حجّت، مردم را مى‏شناسد؛ ليكن مردم او را نمى‏شناسند، همان گونه كه يوسف مردم را مى‏شناخت و آنان او را نمى‏شناختند». 

 3 - 1 . در مراسم حج، ديده نمى‏شود 

 از مراكزى كه امام عصرعليه السلام در غيبت صغرى مشاهده مى‏شد، مراسم حج است. اما در غيبت كبرى، برابر رواياتى كه وارد شده، حضرت در مراسم حج شركت مى‏كند و مردم را مى‏بيند؛ اما مردم او را نمى‏بينند و نمى‏شناسند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «امام قائم دو غيبت دارد: در يكى، در مراسم حج شركت مى‏كند، مردم را مى‏بيند، اما مردم او را نمى‏بينند و نمى‏شناسند». 

 4 - 1 . امتحان شيعيان در دوران غيبت‏ 

روايات بسيارى از ائمه‏عليهم السلام وارد شده كه بر اثر طولانى شدن غيبت امام عصرعليه السلام گروهى از مردم منكر وجود مبارك حضرت مى‏شوند و از عقيده خود باز مى‏گردند! اين دسته از روايات چنان فراوان است كه مى‏توان گفت: به حد تواتر رسيده است و اينها خود دليل بر عدم امكان ارتباط در عصر غيبت است؛ زيرا اگر چنين ارتباطى ممكن بود، معنا نداشت كه مردم در اين آزمايش ناموفق باشند و ايمان و اعتقاد خود را از دست بدهند. 

 اساساً فلسفه انتظار در اين نكته نهفته است كه افراد با عدم مشاهده حضرت، ايمان به‏پيروزى‏وموفقيت حق داشته‏باشد. 

 دو . امكان ارتباط 

 گروهى از علماى شيعه بر اين باورند كه در غيبت كبرى، امكان ارتباط با امام زمان‏عليه السلام وجود دارد، اين ديدگاه در بين متأخران شهرت دارد. اين ديدگاه از سيد مرتضى شروع مى‏شود و پس از وى شهرت مى‏يابد، اين گروه بر امكان ارتباط با حضرت حجّت در غيبت كبرى دليل‏هايى اقامه كرده‏اند كه در مجموع به سه دليل مى‏رسد: 

 1-2. روايات 

 اين روايات امكان ديدار با حضرت را بيان مى‏كند. 

 امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «صاحب اين امر ناگزير غيبتى دارد و در دوران غيبت، از مردم كناره مى‏گيرد و نيكو منزلى است مدينه طيبه و با سى تن وحشتى نيست». 

 به‏اين حديث‏استدلال شده‏كه هميشه سى تن با حضرت همراهند و آنان حضرت را مى‏بينند. بديهى است كه با مردن يكى، ديگرى در خدمت حضرت درخواهد آمد. 

 به هر حال، اگر «خاصه موالى» را شامل شيعيان مخلص غير خادم و شخصيت‏هاى وارسته و ابدال بدانيم، مى‏توان گفت كه ممكن است برخى از شخصيت‏هاى بزرگ، درك حضور را بيابند؛ بدون اينكه ادعايى داشته باشند. 

 2-2. اجماع‏ 

 از ديگر شواهدى كه بر امكان ارتباط در عصر غيبت ذكر كرده‏اند، «اجماع» است؛ يعنى، عالمى، سخنى از حضرت مهدى‏عليه السلام شنيده و آن را به جهت اينكه تكذيب نشود، در قالب اجماع بيان كرده است. 

 3-2. داستان‏ها 

 در كتاب‏هاى بسيارى، داستان‏هاى گوناگونى نقل شده كه امكان ارتباط به حضرت را در غيبت كبرى نشان مى‏دهد. به نظر مى‏رسد، نخستين حكايت مربوط به ابن قولويه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال 339 كه توسط قرامطه، دزديده شده بود). قطب الدين راوندى (م 573 ه) آن را در الخرائج والجرائح نقل كرده است. 

 بعدها سيد بن طاووس (م 644 ه) به اين كار اهتمام ورزيد و داستان‏هاى گوناگونى در كتاب‏هاى خود نقل فرمود. رفته رفته اين داستان‏ها زياد شد و برخى تحت تأثير اين داستان‏ها قرار گرفتند و روايات عدم امكان رؤيت را كنار گذاشتند و يا ناديده گرفتند و چنين پنداشتند كه رؤيت حضرت حجّت در دوران غيبت كبرى، امرى مسلم و خدشه‏ناپذير است. 

 بايد توجه داشت پاره‏اى از داستان‏هاى نقل شده، سال‏ها بعد به كتاب‏ها راه يافته كه جاى تأمل دارد و در درستى آنها بايد شك كرد.

پيام هاي ديگران ( 3 نظر )        link        سه شنبه، 23 آبان، 1385 - حميد


مدعيان نيابت (۱)

«حسين بن منصور حلّاج»

«حسين بن منصور حلّاج»، در حدود سال 244 ه در قريه «طور» از قراى بيضاى فارس (هفت فرسنگى شيراز) زاده شد. وى با پدرش منصور از بيضا، به واسط رفت و در آنجا علوم اسلامى را آموخت و در بيست سالگى به بصره رفت. مريد صوفى آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشيد. در سال 270 ه به مكه سفر كرد و از آنجا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج براى دعوت به مذهب صوفيانه خود - كه جنبه «حلولى» داشت - به‏مسافرت مى‏پرداخت. وى در آغاز خود را رسول امام غايب و باب آن حضرت معرفى مى‏كرد؛ به همين سبب علماى علم رجال شيعه، او را از مدعيان «بابيّت» شمرده‏اند.

 نام او ابوالمغيث حسين بن منصور حلاّج بود كه در سال 309 ه . كشته شد. حلاّج پس از دعوى بابيّت، بر اين شد كه ابوسهل اسماعيل بن على نوبختى (متكلم امامى) را در سلك ياران خود در آورد و به تبع او هزاران شيعه امامى را - كه در قول و فعل تابع او بودند - به عقايد حلولى خويش معتقد سازد؛ بويژه آنكه جماعتى از درباريان خليفه نسبت به حلاّج حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.

 ولى ابوسهل - كه پيرى مجرّب بود - نمى‏توانست ببيند كه او با مقالاتى تازه، خود را معارض حسين بن روح نوبختى وكيل امام غايب معرفى مى‏كند.

 اسماعيل در جواب گفت: وكيل امام زمان‏عليه السلام بايد معجزه داشته باشد. چنانچه راست مى‏گويى، موهاى مرا سياه كن. اگر چنين كارى انجام دهى، همه ادعاهايت را مى‏پذيرم. ابن حلاج كه مى‏دانست ناتوان است، با استهزاى مردم روبه‏رو شد و از شهر بيرون رفت. آن گاه به قم شتافت و به مغازه على بن بابويه، (پدربزرگوار شيخ صدوق‏رحمه الله) رفت و خود را نماينده امام زمان‏عليه السلام خواند! مردم بر وى شوريدند و با خشونت از شهر بيرونش افكندند. ابن حلاج، پس از آنكه جمعى از خراسانيان ادعايش را پذيرفتند، ديگر بار به عراق شتافت.

 در اين زمان چون فقه اماميّه از طرف خلفا به رسميت شناخته نشده بود، شيعيان در ميان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهرى را - كه مؤسس آن ابوبكر محمدبن داوود اصفهانى است - پذيرفته بودند.

 رؤساى اماميّه و خاندان نوبختى، براى برانداختن حلاّج ناچار به محمدبن داوود ظاهرى متوسل شدند و او را به صدور فتوايى - كه در سال 297 ه و اندكى پيش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود - وادار كنند. ابوالحسن على بن فرات، وزير شيعى مذهب مقتدر: (خليفه عباسى) نيز در تكفير حلاّج به آل نوبخت كمك كرد.

 حلاّج در سال 296 ه به بغداد رفت و مردم را به طريقه خاصى مبتنى بر نوعى تصوف آميخته با گونه‏اى «حلول» دعوت كرد.

 ابوالحسن بن فرات وى را تعقيب كرد و ابن داوود فتواى معروف خود را در حليت خون او صادر نمود. وى در سال 301 ه . به دست كارگزاران خليفه گرفتار شد و به زندان افتاد.

 پس ازهفت ماه‏محاكمه،علماى شرع او را مرتد و خارج از دين اسلام شمردند (24 ذيقعده 309 ه .ق) و به فرمان مقتدر و وزير او حامدبن عباس به دار آويخته شد.(2) سپس جسد او را سوزانيدند و سرش را بر بالاى جسر بغداد زدند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«ابوطاهر محمدبن على بن بلال»

ابوطاهر محمدبن على بن بلال در ابتداى كار، نزد امام حسن عسكرى‏عليه السلام فردى مورد اعتماد بود و رواياتى چند از آن حضرت نقل كرده است؛ ولى رفته رفته به جهت پيروى از هواى نفس، راه انحراف در پيش گرفت و مورد مذمت خاندان وحى واقع شد. وى ادعا كرد كه وكيل حضرت مهدى‏عليه السلام است! او نيابت نايب دوم حضرت مهدى‏عليه السلام را منكر گرديد و در اموالى كه نزد وى جمع شده بود تا به حضرت مهدى برساند، خيانت كرد.

 نايب دوم، راه ملاقات وى را با حضرت مهدى‏عليه السلام آسان نمود و امام‏عليه السلام به وى فرمود: اموال را به نايبشان رد كند؛ اما او در دشمنى و انحراف خود باقى ماند! پايان كارش آن شد كه توقيعى از ناحيه مقدسه حضرت مهدى‏عليه السلام، مبنى بر لعن و نفرين و بيزارى از وى - در ضمن افرادى ديگر از جمله حلاج و شلمغانى - صادر گرديد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/۱٥ - یزدان سهرابی

اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى( عليه السلام)

 مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

                محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و...

 كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح ....  در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد. قابل ذكر :اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد. 

 ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.

                بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

                خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

                وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

                باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

                داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

                سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

                ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

                حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

                نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

                عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

                سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

                خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

                علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

                سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

                عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

تهیه وتنظیم :یزدان سهرابی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٤ - یزدان سهرابی

حاج همت بزرگتر بود يا بزرگــ‌ــراه همت؟..........

كاش سردار سرجداي طلائيه بود ومي ديد كه به موازات بزرگراهي به نام او در دل شهر

مرام اش نيز به سينه ي شهروندان راهي بزرگ يافته است وچه بسيار كه ازيارو اغيار

 گذشته از اينكه به كدام تيره وتبارتعلق دارند، حاج همت را دوست مي دارند و

غبار از درون با ياد بزرگي او بيرون مي كنند. .حاج همت بيشتر دوست مي داشت كه جاي، در دل مردمان داشته باشد، فارغ از اينكه نامش بر در وديوار شهر باشد يانباشد...

تهران؛ اين شهر بي در وپيكر. گرچه شرق و غرب مشخصي ندارد، اما يك بزرگراه عريض، هر روز بر درازاي خود مي افزايد تا مگر شرق وغرب اين شهر مريض را به يكديگر وصل كند. نام اين بزرگره طويل«همت»است ؛ برگرفته ازنام سردار خيبر،حاج محمد ابراهيم همت. شايد حاج همت خود نيز نمي دانست كه باسالياني بعد از شهادت بزرگراهي در تهران به نامش

مي كنند

كاش سردار سرجداي طلائيه بود ومي ديد كه به موازات بزرگراهي به نام او دردل شهرمرام اش نيز به سينه ي شهروندان راهي بزرگ يافته و چه بسيار از يار واغيار؛گذشته از آنكه به كدام تيره وتبار تعلق دارند، حاج همت را دوست مي دارند وغبار از درون به ياد بزرگي او بيرون مي كنند.همين عشق به حاج همت است كه اورا صاحب دو مزار كرده است؛ مزاري در زادگاهش «شهرضا» ومزاري نمادين در شهر دراندشتي كه فرمانده لشكرش بود؛تهران.بهشت زهرا(س)قطعه ي سرداران

جوانان اما چنان بر سر مزار نمادين او فاتحه مي خوانند كه تو گويي سردار خيبر واقعا در در همين تهران مدفون است.

جوانان جنگ نديده اي كه كه متاثر ازخاطرات ياران جبهه رفته ، اگر چمران را عارف ترين واگر متوسليان را شجاع ترين فرمانده

مي دانند،از حاج همت هم تعبير به محبوبترين سردار مي كنند،تا اين فقط آويني نباشد كه قلعه ي قلبش را سردار خيبر فتح كرده باشد.

بااين حال همچنان شهروندان به حاج همت مي نازند ،شهر نيز بي نياز ازبزرگراه همت نيست وبراي تسهيل در تردد از شرق وغرب تهران،هرروز برطول اين بزرگراه مي افزايد.

بزرگراهي كه بي شباهت به به صاحب نام خودنيست،ودر اغلب امور به خود حاج همت رفته است:

حاج همت بي هيچ شك و شبهه اي، پرترددترين سردار جنگ بود. پيران اورا فرزند خود خطاب مي كردند وجوانان از او با عنوان«برادر همت» ياد مي كردند.حاج همت با اينكه سردار بود اما عمدتا در آغوش بسيجيان بود؛از حاج همت كم تر مي توان تصويري سراغ گرفت كه در محاصره ي بسيجيان نبوده باشد

او همين كه سخنراني اش تمام مي شد بدل به نگيني در حلقه ي انگشتري بسيجيان مي شد وازآنجا كه خاكي بود،گاه چنان در ميان افلاكيان فشرده مي شد كه دقايقي گم مي شد.علاقه ي بسيجييان به حاج همت اما تنها محدود به روز نمي شد؛وشب ها نيز در حسينيه ي دوكوهه،بساط همين بود.

بزرگراه همت نيز بي ترديد، پر تردد ترين بزرگراه شهر است.كمتر مي توان اين بزرگراه را خالي از انبوه وسايل نقليه مشاهده كرد.

عبور ومرور در اين بزرگراه همواره سنگين است ؛حتي در ساعات پاياني شب يا حتي در آغازين ساعتهاي روز، اين بزرگراه همچنان در محاصره ي وسايل نقليه است.

چيزي شبيه روياست كه بزرگراه همت،ترددي به سهولت داشته باشد.....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢۳ - یزدان سهرابی

به اميد روزي كه كربلايي شويم ...

 

بسيجي عاشق كربلاست وكربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهر ها و نامي است در ميان نام ها.

نه ، كربلا حرم حق است وهيچ كس را جز ياران امام حسين عليه السلام راهي به سوي حقيقت نيست.

كربلا مارا نيز در خيل كربلائيان بپذير ما مي آييم تا بر خاك تو بوسه زنيم وآنگاه روانه ي ديار عذر شويم.

به اميد روزي كه كربلايي شويم ...

افسوس كه چشم ظاهربين راهي به سوي باطن اشياء ندارد ، اگر نه سجده ي ملائك رادر برابر عظمت او ميديدي

وآن آيه ي مبا ركه را ديگر باره مي شنيدي ...اني اعلم ما لا تعلمون...

اگر شهدا نبودند و بسيجي ها؛ آنچه مي ماند پادگاني بود درندشت با زمين آسفالته،خشك و كم دار ودرخت ساختمانهايي معمولي كوتاه وبلند و تيركهايي كه بر آن پرچم نصب كردند.

اما دوكوهه سالها باشهدا زيسته است با بسيجي ها  واز آنها روح گرفته است ، روحي جاودان.

دو كوهه مغمون است اما اشتباه نكنيد او جنگ را دوست ندارد.

                                 جمع باصفاي بسيجي هارا دوست دارد./

              

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢۳ - یزدان سهرابی

انتظار زندگي بخش است.............

 انتظار آرامش بخش است نه نگران كننده !

   انتظار شهود محبوب است اما نه با چشم سر ، كه با چشم دل !

   انتظار عرفان است نه دكّان !

   انتظار حماسه ساز است نه زهد فروشي !

   انتظار توهم نيست ، حقيقت است !

   انتظار ابزار تحميق و تخدير عوام نيست ، موجب رشد و بيداري است !

   انتظار آستانه تحمل را براي سرزنش خار مغيلان بالا مي برد

   انتظار غروبي است كه طلوعي حتمي در پي دارد !

   انتظار خوش بيني است نه خوش خيالي !

   انتظار آفريننده است نه تخريب كننده !

   انتظار زندگي بخش است و نه ميراندن !

   انتظار آينده اي واقعي است نه آينده اي خيالي !

   انتظار برخواسته از آرزويي است كه آرزوهاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد !

   انتظار و اميد ، خردمندانه ترين گزينه براي ادامه حيات و زندگي است ! 

   انتظار تدريجا زندگي ما را كاهش مي دهد يعني ما براي انتظار هزينه مي كنيم بنابراين خردمندانه نيست كه انتظار چيزي را داشته باشيم كه از  اهميت بالايي برخوردار نيست !

   انتظار سرمايه تمام ناشدني فرهنگ پر غناي تشيع علوي است !

   انتظار ، شيعه را چون رگه اي از آب شيرين در سيلاب گل آلود تاريخ ظلم و ستم اميدوارانه به پيش برده است !

انتظار نسيم فرح بخش و مژده دهنده وصال يار دلنواز است !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢۳ - یزدان سهرابی

انتظار واقعی....

اين سوالي است كه پيش از هر پرسش ديگري ذهن هر مسلماني را به خود جلب مي كند.
چگونه بايد انتظار كشيد ؟ ما در زمان غيبت امام زمان (عج) چه وظيفه اي داريم ؟ چه بايد بكنيم كه امام زمان (عج) از ما خشنود گردند ؟
آشنايي با وظايف منتظر در زمان غيبت مارا ياري خواهد نمود كه هرچه نيكوتر انتظار قيام آن بزرگوار را بكشيم .
در اينجا اندكي از آن وظايف براي شما عزيزان يادآوري مي گردد :
1- شناخت حضرت مهدي (عج) : يكي از مهمترين وظايف ما در زمان غيبت شناسايي آن بزرگوار است و بايد بدانيم كه مقصود از اين شناسايي تنها آشنايي علمي و يا تاريخي با آن حضرت نيست . بلكه بايد به مقامات معنوي آن بزرگوار عرفان پيدا كنيم و اميد است در مرحله بعد به آن حضرت قلبا محبت داشته باشيم .
2- بايد بدانيم كه اگر از امام زمان خود دوريم . اگر حضرت مهدي (عج) غايب است اگر رنج مي كشيم همه و همه نتيجه ي اعمال زشت خود ماست . پس بايد خود رابسازيم . بايد اعمالمان را اصلاح نماييم گويي همواره در مقابل مولايمان امام زمان (عج) قرار داريم . حضرت مهدي (عج) نيز به اين نكته نظر دارند آنجا كه مي فرمايند :
فليعمل كل امرئ منكم ما يقرب به من محبتنا و ليتجنب من كراهتنا و سخطنا .
هريك از شما بايد به آنچه كه به وسيله ي آن به دوستي ما نزديك مي گردد عمل كند و بايد از آنچه كه به وسيله آن به ناخوشنودي و خشم ما مي رسد بپرهيزد .
3- پس از آنكه حضرت مهدي (عج) را شناختيم و اعمال صالح پيشه كرديم بايد به دگرسازي و شناساندن آن بزرگوار به ديگران بپردازيم و اين وظيفه اي بس مهم و عظيم است .
4- دعا : براي آن حضرت دعا كنيم و ظهور آن حضرت را از خداوند بخواهيم كه خود او فرمود :
اكثروا الدعا بتعجيل الفرج و ان ذلك فرجكم
براي فرج بسيار دعا كنيد كه به راستي گشايش خود شما نيز در آن است .
دعاي عهد را صبحها بعد از نماز حتما بخوانيم . در قنوتهاي نماز دعاي فرج را فراموش نكنيم كه دعا كردن براي آن حضرت از حقوقي است كه آن بزرگوار به گردن ما دارند . و نيز دعاي ندبه را كه زبان حال يك فرد منتظر و شيداي شيعي و سرشار از معاني جالب و ژرف است در روزهاي عيد و هر جمعه صبح بخوانيم .
5- صدقه : براي سلامتي آن حضرت صدقه بدهيم و پس از نمازهاي يوميه خواندن آيـت الكرسي را براي سلامتي آن حضرت فراموش نكنيم .
6- حل مشكلات و ناراحتيهاي خود را از آن حضرت بخواهيم و مطمئن باشيم كه ايشان مناجاتهاي ما را مي شنود و به آن پاسخ مي دهند . (ان شاالله تعالي )
7- از نواب عام آن حضرت فقهاي بزرگ شيعه پيروي نماييم و بدانيم كه به فرمان حضرت در زمان غيبت تحت سرپرستي آنها هستيم .
8- دو امر مهم يعني انتظار فرج و صبر در مقابل ناملايمات را از خداوند متعال مسئلت نماييم .
پيرامون وظايف ما نسبت به حضرت ولي عصر (عج) مسائل بيشتري را مي توان عنوان نمود كه بيان آنها در اين مختصر نمي گنجد .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱۳ - یزدان سهرابی

خدا كند كه بيايى

نسيم صبح سعادت، خدا كند كه بيايى
رسيده شب به نهايت، خدا كند كه بيايى
جهان ز دود ستم شد سياه در بر چشمم
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بيايى
در اين كوير خطرزا كه نيست راه گريزي
دليل راه هدايت، خدا كند كه بيايى
سموم باد خزاني گرفته گلشن دين را
بهار باغ ولايت، خدا كند كه بيايى
رسيده جان به لب از انتظار طولاني
تسلي دل امت، خدا كند كه بيايى
به شيعيان تو دنيا شده است همچو جهنم
شميم روضه‌ي جنّت، خدا كند كه بيايى
هزار جمعه به يادت، چه ندبه‌ها كه نكردم
تو اي تجلّي رحمت، خدا كند كه بيايى
نشسته‌اند گروهي به آرزوي نگاهي
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بيايى
تو اصل صوم و صلاتي، تو مايه‌ي بركاتي
تويي خلاصه‌ي خلقت، خدا كند كه بيايى
امام حاضر و غايب، تو سيدي و تو صاحب
تويي نتيجه‌ي عصمت، خدا كند كه بيايى
به شيعيان تو پناهي، به ذات حق تو گواهي
به حق حق تويي حجت، خدا كند كه بيايى
به يادت اي گل نرگس، چه شعرها كه سرودم
ز روي عشق و محبت، خدا كند كه بيايى
شب ولادتت اي گل،‌ كند ثناي تو «خسرو»
ز پشت پرده‌ي غيبت، خدا كند كه بيايى

 خسرو نژاد

در انتظار آفتاب

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱۳ - یزدان سهرابی

بهترين مونس ...

یادمه یکی می گفت یه عده شهید شدند ، یه عده موجی شدند ،

یه عده  جانباز شدند  .... تا تو الان راحت زندگی می کنی

 یه عده دارن الان درد می کشند تا تو استراحت کنی ...

و عده ای در حسرت یه نگاه گرم پدرانه .

 .......................................................................................................

و حالا همون متن از شهید چمران( در دهلاویه ) که توجهم و جلب کرد :

 ای خدای بزرگ تو را شکر می کنم که راه شهادت را بر من گشوده و دریچه ای پر افتخار

از این دنیای خاکی بسوی آسمانها باز کردی و لذت بخش ترین امید حیاتم را

در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص ، تحمل همه ی دردها و غم ها و

 شکنجه ها را میسر کردی .خدایا ترا شکر می کنم

 که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس و هیچ چیز

 انتظار نداشته باشم

اما ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش کنم

و آن درد و غم بود درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت نجوید

جز فداکاری راهی بر نگیرد و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند

خدایا عذر می خواهم

از اینکه در مقابل تو می ایستم

و از خود سخن می گویم و خود را

چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند

و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل بحساب آورد

خدایا تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی

انیس شبهای تار من شدی ، تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و

کمک کردی ، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه و پیش بینی

نبود تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مسلح نمودی و در میان ابرهای ابهام در مسیری

 تاریک و مجهول و و حشتناک مرا هدایت کردی .

برگرفته از:http://mosaferekhoda.persianblog.ir/

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱۳ - یزدان سهرابی

جمعه انتظار

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى** *جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٠ - یزدان سهرابی

گل اندود کردن در روز عاشورای حسينی در لرستان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ - یزدان سهرابی